الشيخ رسول جعفريان

1029

رسائل حجابيه (فارسى)

مىنمايند . حيف نيست انسان دهان خود را به اين حرف‌هاى پوچ و گنديده آلوده كند ! منوچهر درحالىكه ابروهاى خود را درهم كشيده « من اين حرف‌ها سرم نمىشود ؛ من جدّا طرفدار آزادى زنان هستم . من مىگويم زن اصولا بايد آزاد باشد » . پير : آقاى منوچهر خان ! خواهش دارم بفرماييد اين كلمهء آزادى كه امروز ورد زبان شما شده چه است ؟ و منظور شما از آزادى زنان چيست ؟ يعنى به عقيدهء شما زنان چطور بايد باشند تا آزاد باشند . آيا مقصودتان از آزادى زنان آن است كه مثل مردان هر كجا مىخواهند بروند ؟ آيا منظورتان آن است سواى شوهرى كه دارند ، اگر به تازه جوان رعنايى مايل شدند ، بتوانند آن را هم به همسرى يا هم‌خوابى خود قبول كنند ؟ آيا فكرتان آن است كه مثل دين‌سازان قرن بيستم ، دار و دسته بهاء ، اگر زنان از مردان خود حامله نشدند ، در تخم‌گيرى از هر جوانى كه مورد پسندشان باشد آزاد باشند ؟ آيا نظرتان اين است كه زنان هم اختيار طلاق دادن مردان را داشته باشند ؟ آخر مقصود از اين آزادى چيست ؟ منوچهر متحيّر شده چه بگويد . اگر بگويد مقصود آن است كه زنان هم مثل مردان به هر نقطه و هر شهر و ديار كه مىخواهند بروند كه به‌طور كلى با اصول زندگى بشر جور در نمىآيد و امر زناشويى مطلقا عملى لغو و بيهوده خواهد بود . اگر بگويد در همخوابگى با چند همسر و يا بارگيرى از هر جوانى آزاد باشند كه آن هم خيلى مفتضح و رسواست ؛ به علاوه موجب خونريزىها و قتل‌ها و فاسد شدن نسل مىگردد . اگر بگويد زنان هم بايد در طلاق دادن شوهران خودمختار باشند ، آن را هم به خوبى از حسّ خودخواهى و بوالهوسى و كم‌ظرفى و مكر و حيله و شيطنت اين جنس لطيف كه مشهور جهان است مطّلع بوده و مىداند كه اگر اختيار طلاق با زنان باشد ، هر بانوى روشنفكر و تحصيل كردهء صبور و حليمى ، اقلا در هر شب سه چهار شوهر سالم و نجيب تمام عيار را طلاق خواهد داد . بالاخره با قيافه‌اى مخصوص گفت : خير خير ! منظورم اينها نيست ؛ شما مثل آن‌كه مرا بچه فرض مىكنيد . من مىگويم زنان بايد به كلّى از قيد و بند چادر آزاد باشند تا بتوانند وارد اجتماع شده و دوش بدوش مردان به اين آب و خاك خدمت كنند . همسفر منوچهر : صحيح است . پير : عجب آقاى منوچهرخان ! اگر راست مىگوييد دو ثلث از مردان كارآزموده اين كشور فلك‌زده‌اى كه از جان و دل حاضرند دوش به دوش مردان به اين آب و خاك خدمت كنند و در گوشه و كنار خيابان‌ها از بيكارى و بىدوايى و بىغذايى جان مىدهند ، وارد اجتماع كنيد ! پير درحالىكه روى به مسافرين نموده است : خيلى مضحك است ؛ عدهء بىشمارى از جوانان تحصيل‌كردهء كشور جم از فرط بيكارى ، از ادامهء زندگى مأيوس شده و خود را